1393-08-03 09:24:49

آخرین بروز رسانی08:30:00 PM GMT

مسیر شما در سایت:


هستي شناسي ابن سينا

پست الكترونيكي چاپ

نظم عمودي در عالم عقول و هم‌‌‌‌‌‌چنين عالم ماده در نقطه تلاقي اين دو عالم بسط مي‌يابد و حوزه‌اي براي كسب معارف گشوده مي‌شود و آن كسي كه هدف اين حوزه معرفتي مي‌باشد، همان پيامبر است. در اين جاست كه پيوندي اساسي ميان هستي شناسي و فلسفه سياسي در حول مفهوم نبوت شكل مي‌گيرد.


مقدمه
در اين نوشتار به اين پرسش پرداخته مي‌‌‌‌‌‌شود كه جايگاه مفهوم نبي در فلسفه سياسي ابن‌سينا چگونه است؟ هم‌‌‌‌‌‌چنين به اجمال به هستي شناسي و آراي سياسي او و همين‌‌‌‌‌‌طور طرح اجمالي مدينه مطلوب ابن‌سينا و رابطه نبي و سياست در آراي ابن‌سينا پرداخته شده است.
در خاتمه نيز بعد از اشاره‌اي به بحث استخلاف، نتيجه گيري آمده است.
با توجه به نظام منسجم انديشه ابن سينا و ارتباطي كه در انديشه وي بين اجزاي نظام فلسفي انديشه او و نيز انديشه سياسي وجود دارد، ضروري است كه به مباحث هستي شناختي و نيز تا حدودي معرفت شناسي در نگاه ابن سينا پرداخته شود. بدون ترديد آراي شيخ الرئيس از مهم‌‌‌‌‌‌ترين و تأثيرگذارترين انديشه هاي مطرح در جهان اسلام به شمار مي‌‌‌‌‌‌رود. هرچند طبق نظر اصحاب فن انديشه‌‌‌‌‌‌هاي وي به محدوده تفكر و جغرافياي عالم اسلام محدود نشده است.
در اين نوشتار مجال پرداختن به مباحث عميق فلسفي مقدور نيست و نيز مقصود نوشتار حاضر بررسي نبوت در انديشه سياسي شيخ الرئيس است، اما بنا بر ضرورت به مباني فلسفي و معرفتي نيز در ابتداي آن اشاره اي شده است.
انسجام مفهومي مباحث فلسفي فلسفه سينايي، گويايي لازم را در ارتباط مباحث با يکديگر نشان مي دهد، در عين حال در بعضي از مباحث به توضيح کوتاهي از نوع ارتباط اين مفاهيم پرداخته شده است.

1. ابن‌سينا
حجةالحق، شرف الملک و امام الحکما، شيخ الرئيس ابوعلي حسين بن عبدالله بن حسن بن علي، معروف به ابن سينا (428 ـ 370 هـ .ق) از حکماي بزرگ سده چهارم و اوايل سده پنجم ھ .ق است. فيلسوفي شهير و طبيبي کم‌‌‌‌‌‌نظير، متفکري متعالي، که همواره تذکره‌‌‌‌‌‌نويسان، دانشمندان و فيلسوفان نامش را به عظمت ياد مي‌‌‌‌‌‌کنند.
بر اساس تحقيقات دکتر يحيي مهدوي در کتاب فهرست نسخه‌‌‌‌‌‌هاي مصنفات ابن سينا، در سال 1333 ھ .ش، آثار ابن سينا در مجموع به 242 عنوان کتاب و رساله، شناسايي شده است. هر چند ممکن است انتساب تعدادي از اين مجموع به ابن سينا عاري از صحت باشد. ابن سينا عمده آثار خود را به زبان عربي، تصنيف و تأليف نموده و تعدادي نيز مانند معراج‌‌‌‌‌‌نامه و دانشنامه علايي و رساله نبض به فارسي دري نگارش يافته است.
اما در اين نوشتار به مباحثي که به طور خاص به بحث حکمت عملي و ارتباط وحي و نبوت با امر سياست مربوط است پرداخته مي‌‌‌‌‌‌شود.
ابن‌سينا در همان اوايل جواني به دليل تبحر در طبابت به دربار اميران راه يافت. ابن‌سينا در زمان زوال سامانيان و اوج قدرت غزنويان و حكومت ديلميان مي‌زيست. دوره‌اي كه در آن شاهد بحران خلافت در بخش امپراطوري اسلامي هستيم. (وي مي‌كوشد تا ايجاد سازگاري ميان عقل و ايمان را كه پيش از وي به دست كندي، فارابي و اخوان الصفا آغاز شده بود، كامل كند.)
بو‌علي فلسفه يا حكمت را به نظري و عملي تقسيم مي‌كند. حكمت نظري داراي سه بخش است: علم الهي، علم رياضي، علم طبيعي. حكمت عملي نيز داراي سه بخش است: اخلاق، تدبير منزل و سياست مدن.[1]
ابن سينا مانند فارابي، مباحث سياست را به طور مثال مستقل مطرح نمي‌كند، وي سياست را از مباحث فرعي نبوت به شمار آورده و همه را در الهيات مطرح مي‌كند.
ابن سينا با اين‌‌‌‌‌‌كه در مشاغل وزارت و صدارت به پادشاهان ايران خدمت كرده و پدر او نيز از كارگران دربار بوده است، اما در اين زمينه كتاب خاصي ننوشته است.
فلسفه سياسي اسلام در آراي ابن سينا به سوي برتري و تسلط دين و وحي پيش رفته و به دنبال آن قائل به اصالت بيشتري نسبت به فارابي براي نبوت شده است.

2. منابع فكري ابن‌سينا
ابن‌سينا كوشش كرد تا تلفيقي بين اصول فلسفه يوناني و احكام اسلامي ايجاد كند.
منابع تأثير گذار در ابن‌سينا به جز فارابي كه تأثير و تقدم وي انكار ناپذير است، در چهار مورد ذكر شده است:
اول: تحقيقات و تبليغات فلسفي در جهان اسلام بر اساس سنت ارسطو، كه به مشائيان تعبير مي‌شد، در كنار تحقيقات ديگر از فلسفه يونان باستان و تفاسيري كه بر آنها مي‌شد؛
دوم: فلاسفه و انديشوران معاصر ابن‌سينا، مانند مسكويه( متوفاي 429 ق ) و عامري ( متوفاي 380 ق)؛
سوم: تعاليم اسماعيليه، هم‌‌‌‌‌‌چون تفسير و تأويل از شيعي‌‌‌‌‌‌گري؛
چهارم: ابوريحان بيروني كه چند سال بعد از ابن‌سينا در سال 440 ق دار فاني را وداع گفت.[2]

3. هستي شناسي
در تفكر ابن‌سينا طبيعيات ارسطويي مبتني بر امتياز بين صورت و ماده و تقسيم بندي عالم به دو قلمرو فلك و تحت‌القمر و عناصر اربعه و امتياز بين حركت دوري افلاك و حركت انتقالي عالم كون و فساد و برخي از اصول الهيات ارسطويي، مانند سلسله مراتب وجود و مسئله علم و ايجاد حركت دو عالم فلكي و به وسيله محرك اول، با عقايد نو افلاطوني به ويژه عقيده صدور سلسله طوليه عقول و چگونگي افاضه هر عقل از عقل بالاتر تركيب يافته و از نظر گاه مباحث وجود به خصوص امتياز بين وجود و ماهيت و واجب الوجود و ممكنات تعبير گرديده است. در عين حال به تعاليم اسلامي كه عالم را قائم به حقيقتي غير از خود عالم مي‌داند و معاد را امري حتمي مي‌شمارد و توحيد را اساس همه حقايق مي‌داند، توجه كامل مبذل داشته است.
ابن‌سينا در الهيات نجات آورده است:
چون وجود از مبدأ نخستين آغاز شود، پيوسته هر مرتبه پسين از نظر كمال، از مرتبه پيشين پايين‌تر است و اين تنزل و انحطاط همواره ادامه مي‌يابد، پس ملائكه روحاني مجردي كه عقل ناميده مي‌شوند، در مرحله اول هستي قرار دارند. سپس مرتبه فرشتگان روحاني كه اهل علمند و به آنها نفوس مي‌گويند، سپس مراتب اجرام سماوي كه تا به آخر نسبت به يك‌‌‌‌‌‌ديگر برتري دارند، سپس نوبت به پيدايش ماده مي‌رسد .... پس پايين ترين مرتبه هستي همان ماده است، سپس عناصر، سپس مركبات جماد، سپس جوهر‌هاي نامي و بعد از آنها مرتبه حيوانات، و برترين حيوان انسان است و برترين انسان كسي است كه نفس او به صورت عقل بالفعل تكامل يافته، اخلاقي را كه سرچشمه فضايل علمي است، به دست آورده باشد و برترين فرد اين گروه كسي است كه استعداد رسيدن به مرتبه نبوت را به دست آورد.[3]
ابن‌سينا در مابعد الطبيعه خود از تعدادي عقول و نفوس فلكي سخن مي‌گويد كه از خداوند در نظمي ذومراتب افاضه يافته‌اند، اين طرح جهان‌شناسي مشتمل بر عقول و نفوس افلاك آسماني در مرحله‌اي از تكامل تفكر قرار دارد كه در آن ابن‌سينا و فارابي و ديگر فلاسفه اسلامي در تلاش ايجاد جهان‌‌‌‌‌‌بيني فلسفي خود بوده‌اند.
نظم و نظام عالم فلسفي ايشان نهايتاً حول مفهوم معرفت انساني از عالم بالا مي‌چرخد. نظم عمودي در عالم عقول و هم‌‌‌‌‌‌چنين عالم ماده در نقطه تلاقي اين دو عالم بسط مي‌يابد و حوزه‌اي براي كسب معارف گشوده مي‌شود و آن كسي كه هدف اين حوزه معرفتي مي‌باشد، همان پيامبر است. و مقصود از وجود وي خير و سود رساندن به انسان‌‌‌‌‌‌ها و نايل شدن به سعادت براي جامعه ( مدينه ) انساني است. در اين جاست كه پيوندي اساسي ميان هستي شناسي و فلسفه سياسي ( فارابي و ابن‌سينا ) در حول مفهوم نبوت شكل مي‌گيرد.
ابن‌سينا در نمط ششم، اشارات و تنبيهات چنين آورده:
چيزي كه از او نيكوتر است آن كه چيزي ديگر از او پديد آيد و هستي يافتن از وي اولي‌‌‌‌‌‌تر و نيكوتر از هستي نيافتن از وي باشد، پس وقتي آن چيز از وي هستي نيافت، نيكو‌تر مطلق و هم‌‌‌‌‌‌چنين اولي‌تر نسبت به مفعول هم نخواهد بود، پس آن‌‌‌‌‌‌چه چنين باشد يك‌‌‌‌‌‌نوع كمالي از وي سلب شده است كه در به دست آوردن آن كسب و تلاش محتاج است.[4]
به نظر ابن‌سينا متحرك به حركتِ ارادي مي‌خواهد به وسيله حركت، خود را كامل كند و حركت آن‌‌‌‌‌‌چه بالفعل است، از جهت آن‌‌‌‌‌‌كه از قوه بر كنار است به واسطه آن‌‌‌‌‌‌كه به عالي تشبه پيدا كرده نه از آن جهت كه به سافل افاضه شده، كه مبدا تشبيه در حالات وضعي فكر است از آن خير و نيكي تراوش مي‌كند. بنابراين اجرام سماوي علل يك‌‌‌‌‌‌ديگر نمي‌باشند، اجسام به وسيله صورت‌‌‌‌‌‌هاي خود كاري انجام مي‌دهند، صورت‌‌‌‌‌‌ها براي اجسام ديگر و براي پذيرفتن صورت‌‌‌‌‌‌ها و يا اعراض كه نو پديد مي‌آيند آمادگي دارند.[5]
بنابراين حركت درعالم بالا از جهت تشبيه به عالي صورت مي‌‌گيرد كه در آن صيرورتي مدام جريان دارد، نظامي كه در عين سلسله مراتبي بودن اجزاي آن در پي كمالات در حركتند، پديد آمدن موجود سافل از جهت تشبيه به عالي صورت مي‌گيرد.
ابن‌سينا در پي تقسيم موجودات به واجب الوجود و ممكن الوجود، در باب صدور كثرت از وحدت كه صدور عالم هستي واجب الوجود را در نظر دارد، آورده است:
ممكن نيست كه از واجب تعالي جز يك پديد آيد، ولي رواست كه از او معلوماتي به وجود آيند (البته به واسطه) دو حيثيت مختلف در اين‌‌‌‌‌‌جا موجود نيست، مگر آن‌‌‌‌‌‌كه هر يك از آنها خود به خود ممكن الوجود و به سبب حق تعالي واجب الوجود باشند. و اين‌‌‌‌‌‌كه هر يك خود را در ‌مي‌يابد و واجب را هم تعقل مي‌كند . پس از هر جهت آن‌‌‌‌‌‌كه واجب تعالي را تعقل مي‌كند كه سبب وجود اوست و هم‌‌‌‌‌‌چنين از جهت تعقل ذات خود و حالت امكان ذاتي، مبدأ و علت براي چيزي ديگر واقع مي‌گردد. و چون او معلول است پس هيچ مانعي وجود ندارد از جهت اين‌‌‌‌‌‌كه از چيزي مختلف قوام يافته باشد و چگونه از چيزهايي مختلف فراهم شده باشد، در صورتي‌‌‌‌‌‌كه آن داراي يک ماهيت امكاني و يك وجود واجب الغير است؟ سپس واجب است جهتي كه به منزله صورت آن است كه مقوله يك پديده صوري شود و جهتي كه به منزله ماده است مبدأ يك چيزي مانند ماده گردد. پس از جهتي كه عاقل، مبدأ نخستين است كه به آن واجب مي‌گردد، علت براي جوهر عقلي واقع شود و باجهت ديگري كه دارد ، علت جوهر جسماني باشد و جايز است كه عقل هم داراي دو جنبه بوده و به وسيله آنها علت يك صورت و يك ماده جسماني واقع شود.[6]
پس ذات واجب يك جوهر عقلي را ابداع مي‌كند كه آن در حقيقت مبدع است و به توسط آن يك جوهر عقلي ديگر و جرم آسماني را ايجاد مي‌كند و هم‌‌‌‌‌‌چنين از اين جوهر عقلي كه آن‌‌‌‌‌‌كه جرم آسماني تمام شود، و به يك جوهر عقلي برسد كه از آن جرم آسماني پديد نيايد.[7]
در اين‌‌‌‌‌‌جاست كه عالم محسوسات پديدار مي‌شود:
پس واجب است كه هيولاي عالم عناصر، از عقل اخير پيدا شده باشد و امتناع ندارد كه اجرام سماوي به نوعي در پيدايش آن دخالت داشته باشند و اين هم در استقرار لزوم مادامي كه صورت‌ها به آن همراه نشده باشد، كافي نيست و اما صورت‌‌‌‌‌‌ها هم از اين عقل افاضه مي‌شوند، و لكن اين صورت‌‌‌‌‌‌ها در هيولا‌هاي خود بر حسب استحقاق آن هيولا‌ها نسبت به اين صورت‌‌‌‌‌‌ها جهت آمادگي‌‌‌‌‌‌ها‌ي مختلف و متفاوتي كه دارند اختلاف پيدا مي‌كنند و براي آنها جز اجرام آسماني هيچ علتي موجود نيست. آنها به جدايي آن‌‌‌‌‌‌چه در طرف مذكر است، از آن‌‌‌‌‌‌چه در طرف محيط مي‌باشد .... در اين صورت‌‌‌‌‌‌ها عناصر پيدا مي‌شود و از جهت اختلاف نسبت‌‌‌‌‌‌هاي عناصر از اجرام سماوي و هم‌‌‌‌‌‌چنين از چيزهايي كه از اجرام سماوي پديد مي‌آيند، امتزاج‌‌‌‌‌‌هاي مختلفي در آنها به وجود مي‌آيد كه آمادگي‌‌‌‌‌‌هاي آنها نسبت به قوايي كه آنها را آماده مي‌كنند، مختلف است و در اين‌‌‌‌‌‌جا است كه نفوس نباتي و حيواني و ناطقه، از جوهر عقلي كه مجاور عالم عناصر است، افاضه مي‌شود و چون به نفس ناطقه رسيد، ترتب جوهرهاي عقلي متوقف مي‌ماند و آن به وسيله آلات بدني و چيزهايي كه از افاضات موجودات عالي است به استكمال محتاج مي‌باشد.[8]
عقل فعال همان عقلي است كه ديگر از آن اجرام سماوي پديد نمي‌آيد و سلسله عقول پايان مي‌پذيرد كه جوهر كمال بخش نفوس انساني به واسطه آن افاضه مي‌شود.
ابن سينا از تفاوت و اختلاف حركات افلاك به تفاوت اغراض و تشابهات از اين امر به تفاوت عقول استدلال مي‌كند و به تعدد تكثر عقول مي‌رسد. حركت وي از فلك به عقل است. وي اختلاف در جهات حركات اجرام سماوي را عامل سود رسانيدن به عالم كون و فساد مي‌داند كه به پيدايش هستي مي‌انجامد و در راستاي واحد بودن متشبه و به توجيه حركت دوري اجرام آسماني پرداخته است.
در اين باره در الهيات نجات 272 آورده است:
... افلاك در طبيعت اقتضاي حركت مستدير، يكسانند، پس بايد مقتضاي اين طبيعت امدادي در جهت وجود ماده باشد... پس عقول مفارق، بلكه آخرين عقلي كه بعد از عالم ماست بايد با مشاركت حركات افلاك، مبدأ فيض حقيقي باشد... صورت‌‌‌‌‌‌ها از آن عقل به آن ماده افاضه مي‌شوند... ( براي هر چيز بنا بر آمادگي و استعداد )... از آن عقل مفارق صورت خاصي افاضه مي‌شود.[9]
در بخش‌‌‌‌‌‌هاي بعدي به مسئله و افاضه پرداخته خواهد شد. اين مسئله در بحث نبوت و ارتباط با عالم بالا نقش اساسي و مهمي دارا است.

4. عشق و اشتياق
در ادامه هستي شناسي در انديشه‌‌‌‌‌‌ ابن سينا چگونگي امكان سير تكاملي موجوات مطرح مي شود كه يكي از مهم‌‌‌‌‌‌ترين راه‌‌‌‌‌‌هاي رشد و تعالي در نظر وي عشق و اشتياق است.
ابن سينا علت حركت موجودات سماوي و عقول را در اشتياق و عشق آنان به مرتبه بالاتري مي‌داند كه از آن مشتق شده‌اند، به گفته كربن:
اين توجهات ثلاثه كه جاعل وجود بود، از عقلي به عقلي مكرر گرديد تا آنكه مراتب دوگانه وجود كه عبارتند از سلسله عقول عشره كربيون و سلسله مراتب نفوس سماوي تكميل يافت. اين موجودات به هيچ وجه داراي قواي حاسه نيستند، اما در حالت طهارت عقلي كه از آن منبعث گرديده‌اند و از آن فيض گرفته‌اند، حركت مخصوص آنان را به هر يك از آسمان‌‌‌‌‌‌ها مرتبط مي‌سازد، بنابراين انقلاب كيهاني و تحول جهان هستي كه منشأ همه حركات مي‌باشد، نتيجه كوشش و اشتياق عشق است، اشتياقي كه هرگز فرو نمي‌نشيند.[10]
بدينسان حركات عامي را در عالم بالا ترسيم مي‌كند كه به سوي مبدأ اول ناشي از كشش و اشتياق موجودات سافل مي‌باشد، اين امر به عالم مادون نيز در نتيجه تأثير حركات كيهاني بر آن و اختلاف ناشي از اين حركات، تسري‌ يافته و نوعي حركت به سوي كمال را در جهان مادي متصور مي‌شود كه بي‌ترديد شامل عالم انساني نيز خواهد شد.
ادامه دارد...

پي‌‌‌‌‌‌نوشت‌‌‌‌‌‌ها:
* کارشناسي ارشد علوم سياسي دانشگاه مفيد قم.
1. ميرعبدالحسين نقيب‌زاده، درآمدي به فلسفه، چاپ دوم (تهران: كتابخانه‌ ظهوري، 1372) ص 106.
2. حاتم قادري، انديشه سياسي در اسلام و ايران، چاپ دوم (تهران:سمت،1372) ص160ـ154.
3. هانري کربن، تاريخ فلسفه اسلامي، ترجمه سيد جواد طباطبايي (تهران: کوير، 1370) ص 232.
4. «اعلم أن الشيء الذي انما يحسن به أن يكون عنه شيء آخر و يكون ذلك اولي و دليق من أن لا يكون، فانه اذا لم يكن عنه ذلك، لم يكن ماهو اولي و أحسن به مطلقاً و ايضاً لم يكن ما هو اولي و أحسن به مضافاً فهو مسلوب كمال ما، يفتقر فيه الي كسب». ابن‌سينا، اشارات و تنبيهات، شرح و توضيح احمد بهشتي (تهران: موسسه فرهنگي آرايه ، 1375) ص 319.
5. «والعالي لا يكون طالبا امراً لاجل السافل ، حتي يكون ذلك جارياً منه مجري الغرض، فان ما هو غرض لقد يتميز عند الاختيار من نقيضه و يكون عند المختار أنه اولي و أوجب حتي انه لوصح أن يقال فيه : انه اولي في نفسه و أحسن ثم لم يكن عند الفاعل أنّ طلبه و ارادته أولي به أحسن لم يكن غرضا. فاذن الجواد ، و المك الحق لا غرض له و العالي لا غرض له في السافل.» ابن‌سينا، پيشين، ص325ـ324.
6. تكثر الاعتبارات و الجهات ممتنع في المبدأ الاول، لانه واحد من كل جهه، متعال عن أن يشتمل علي حيثيات مختلفه و اعتبارات متكثره، كما مره و غير ممتنع في معلوماته فاذن لم يكن أن يصدر عنه أكثر من واحد و أمكن أن تصدر عنه معلولامه و لا حيثيتي اختلاف هناك الا ما كان لكل شيء منها انه بذاته امكاني الوجود و بالاول واجب الوجود و انه يعقل بذاته، و يعقل الاول فيكون بماله من عقلي الاول الموجب الوجوده و بماله من حاله عنده مبدا شيء و بماله من ذاته مبدأ لشيء آخر و لاُنه معلول فلا مانع من أن يكون الأمرُ الصوري منه، مبدأ للکائن الصوري و الأمرُ الأشبه بالماده ، مبدأ للكائن المناسب للماده. فيكون بما هو عاقل الاول الذي وجب به مبدأ الجوهر عقلي و بالآخر مبدأ الجوهر جسماني و يجوز أن يكون اللآخر تفصيل أيضاً الي امرين: بهما يصير سبباً بصوره و ماده جسمتين» ابن‌سينا، پيشين، ص365.
7. «فالأول يبدع جوهراً عقيلا، هو بالحقيقه مبدع و بتوسط جوهرأ عقلياً و جرماً سماوياً و كذلك عن ذلك الجوهر العقلي حتي تتم الأجرام السماويه و ينتهي الي جوهر عقلي، لا يلزم عنه جرم سماوي.» ابن سينا ، اشارات و تنبيهات، ص367.
8. «فيجب أن تكون هيولي العالم العنصري لازمه عن العقل الاخير و لا يمتنع أن يكون للأجرام السماويه ضرب من المعاونه فيه. و لا يكفي ذلك في استقرار لزومها ما لم تقترن بها الصوره و اما الصور فتفيضين ايضاً من ذلك العقل، و لکن تخلف في هيولاها، بحسب ما يختلف من استحقاقها لها بحسب استعدادها المختلفه و لامبدأ لاختلافاتها الأجرام السماويه بتفصيل مايلي جهه المركز ممايلي جهه المحيط و باحوال تدق عن ادراك الاوهام تفاصيلها و ان فطنت لجملتها و هناك توجد صور العناصر ويجب فيها بحسب نسبها من السماويه و من أمور منبعثه من السماويه امتزاجات مختلفه الاعدادات لقوي تعدها. و هناك تفيض النفوس النباتيه و الحيوانيه و الناطقه من الجوهر العقلي الذي يلي هذا العالم و عند الناطقه تيف ترتب وجود الجوهر العقليه و هي المحتاجه الي الاستكمال بألالآت البدنيه و ما يليها من الافاضات العاليه» ابن سينا، اشارات و تنبيهات، پيشين، 367.
9. «.... و الافلاك تتفق في طبيعه اقتضاء الحركه المستديره فيجب ان يكون مقتضي تلك الطبيعه بعين في وجود الماده و يكون ما تخلف فيه مبدأ تهيؤ الماده للصور المختلفه لكن الأمور... فيجب أن تكون العقول المفارقه، بل آخرها الذي يلينا هو الذي يفيض عنه بمشاركه الحركات السماويه شيء فيه رسم صور العالم الاسفل من جهه الانفعال، كما ان في ذلك العقل أو المعقول رسم الصور علي جهه التفضيل» الهيات نجات، تصحيح و ترجمه و پژوهش يحيي يثربي (تهران: فکر روز، 1377) ص 271.
10. هانري كربن، تاريخ فلسفه اسلامي، پيشين، ص 233.

منبع: فصلنامه علوم سياسى، شماره 37.

 

نظرات (0)Add Comment

نظر دادن به اين مطلب
كوچكتر | بزرگتر

busy