گفتگو با دکتر صداقت زادگان: صدا و سیما ابزار فرهنگی است و تولید دانش و الگوسازی صحیح از کارکردهای مورد انتظار یک نهاد فرهنگی است. انتظار میرود همگام با دیگر نهادهای فرهنگی مانند سازمان تربیت بدنی، آموزش و پرورش و نهادهای تبلیغات دینی عملکرد صداسیما در جهتی قوت گیرد که موجبات تقویت هوش هیجانی را فرهم آورد. این امر نیازمند به کارگیری نیروهای متخصص در زمینههای طنز، ساخت فیلمهای کوتاه و كارهایی از این قبیل است.
گفتگو از زینب باباخانی و ساناز مرادیان
بیوگرافی اجمالی: دکتر شهناز صداقت زادگان عضو هیئت علمی دانشگاه پیام نور، پایاننامهی دكتری خود را در حوزهی سیاست ورزش انجام داده و مدرک دکتری خود را در رشته جامعه شناسی سیاسی از دانشگاه علامه دریافت کردهاست. ایشان از سال 80 در حوزه جامعه شناسی ورزش فعال هستند.
هیجان کاذب چیست
لطفا تعریف خود را از هیجانهای کنترلنشده در ورزش بیان كنید؟
بحث شناخت هیجان و تعریف آن به حیطه روانشناسی بر میگردد و این موضوع در جامعه شناسی با نام جامعهپذیریِ هیجان به کار میرود. این دانش در حوزه ورزش خصوصا در ایران به قدری پیشرفت نکرده که شما بتوانید مشخصا بر روی هیجانات کنترل نشده در ورزش دقیق شوید و آن را تعریف کنید. بنابراین ما عمدتا در بررسی موضوعات مربوط به جامعهشناسی ورزش از رشتههای همسایه استفاده میکنیم. برای مثال علم روانشناسی در تعریف هیجان در اینجا به ما کمک میکند. مسالهای که در ابتدا باید روشن کرد، بحث جامعه شناسی ورزش و روانشناسی ورزش است. سوالی که شما مطرح میکنید بیشتر به روانشناسی ورزش متمایل است. زیرا بحث در مورد هیجان و هیجان کنترلنشده است.
هیجان عبارت است از واکنش کلی، شدید، و کوتاه ارگانیزم به یک موقعیت غیرمنتظره، که همراه با یک حالت عاطفی خوشایند یا ناخوشایند هست. هیجانها بخشی از عواطف هستند، مشخصه پاسخهای هیجانی در برابر پاسخهای عاطفی آن است که ابعاد حرکتی در پاسخهای هیجانی بسیار قوی است، پاسخهای هیجانی معمولا بدون تامل انجام میشوند و انفجار آمیز، تند و پرالتهاب هستند، در حالت کلی، این واکنش، احساسی پیچیده است که مرکب از تغییرات در اعصاب، امعا و احشا و واکنشهای عضلانی است و به عنوان پاسخ به یک محرک ظاهر میشود.
برای تعریف هیجان کنترلنشده اول باید هیجان کنترلشده را شناخت. هیجان کنترلشده در ورزش را کوششی موفقیت آمیز میدانیم که برای رهبری و کنترل هیجان خود یا هیجان دیگران انجام میشود. بنابراین هیجان کنترلنشده عدم موفقیت فرد برای رهبری و کنترل هیجان خود و دیگران است. انسان نیازمند هیجان است. فردی که دارای هیجان نیست در وضعیتی نامطلوب قرار دارد، تصور کنید کسی را که توانایی ترسیدن یا عاشق شدن ندارد، این فرد از لحاظ بقای اجتماعی و جسمی یک بیمار است.
کاربرد اصطلاحاتی همچون هیجان کاذب نشان دهنده این است که هیجان فی نفسه نامطلوب نیست. و در واقع هدف بخشی از برنامههای تفریحی و سرگرمی اساسا تولید هیجان است تا به این ترتیب به یک نیاز انسانی پاسخ داده شود.
با این تعریف، هیجانهای کنترلنشده بیشتر در چه ورزشهایی وجود دارد؟
به نظر میرسد در ورزشهایی که تحرک بدنی بالائی دارند مانند ورزش فوتبال، کشتی و یا ورزشهای رزمی این نوع هیجانات بیشتر مشاهده میشود. البته این عبارت را به صورت فرضیه اشاره کردم، چون در این مورد پژوهشی انجام ندادهام. در ورزشهایی که تحرک بدنی بالائی دارند صفت تغییر در اعضای بدن و واکنشهای عضلانی است، بیشتر است، و در نتیجه هیجانات بیشتری تولید میشود، جایی که تولید هیجان بیشتر باشد امکان کنترلنشدن یا به نوعی از کنترل خارج شدن این هیجانات به مراتب بیشتر میشود.
البته هیجان کنترلنشده در رشتهورزشهایی که بین منافع سه گروه سیاسی، اقتصادی، و جامعه ورزش، پیوند برقرار میکند، هم بسیار بارز است.
درهمتنیدگی سیاست، اقتصاد و ورزش
شما چه عواملی را زمینهی بوجود آمدن هیجانهای کنترلنشده در ورزش میدانید؟
در واقع این اساسی ترین سوال در این زمینه هست و پاسخ به آن سخت است، معمولا عوامل مؤثر در یک پدیده متکثر و متنوع است، من سعی میکنم این موضوع را از ابعاد سیاسی، اقتصادی و تا اندازهای اجتماعی تبیین کنم. پیوند این سه گروه، از نوع پیوندهای ارگانیک است، که دورکیم مطرح میکند و از مشخصههای دنیای مدرن است. مشخصه دنیای مدرن پیوند ارگانیکی مبتنی بر تفاوت است.
دنیای سیاست محل توزیع قدرت، دنیای اقتصاد محل توزیع سود و دنیای ورزش محل توزیع سلامت، نشاط و هیجان است. اگر چه نمادهای هر یک متفاوت است اما پیوند بین اجزای متفاوت در ذات مدرنیسم است. چنین پیوندی در جامعه سنتی- مکانیکی نیست زیرا جامعه سنتی مبتنی بر تشابه است و به صورت سنتی برنامهریزی شدهاست، بنابراین در آنجا هیجانات کنترلنشده زمینه بروز نمییابند. در ورزش بیل گردانی که جزء ورزشهای روستایی عشایری است با این که از نظر افراد بومی و محلی دارای هیجان بسیار است اما با معضلی به نام هیجان کنترل نشده مواجه نیست. ورزش لوچو که یک کشتی شمالی است، این ورزش اگر چه مبتنی بر تحرک بدنی و قدرت نمایی جسمی و همراه با تعصب محلی است، اما هیجان کنترلنشده را در اینجا مشاهده نمیکنیم. اما ورزش کشتی که یکی از ورزشهای سنتی ایرانی است و در عین حال در چهارچوب ورزشهای مدرن الان انجام میشود، و از نظر برخی با سیاست آمیخته شدهاست، میتوان هیجانهای کنترلنشده را مشاهده کرد زیرا با سیاست آمیخته است. شاخص ادعای پیوند بین سیاست و ورزش کشتی، حضور قهرمانان این رشته در سمتهای سیاسی است.
مدیران رده بالا با انتصاب مدیران ورزش مسیر نفوذ سیاست را در ورزش هموار میکنند. این پدیده در جامعهشناسی سازمانها و جامعهشناسی سیاسی مشخصه همه جوامع نوین است.
یکی از عواملی که موجب میشود ورود سیاست به ورزش به هیجانهای کنترلنشده دامن بزند نیاز به برتری سیاسی در منطقه است، و عامل دیگر نقشی است که ورزش میتواند در ایجاد پیوند و وحدت داخلی ایفا کند. کارکرد این دو عامل، ایجاد وحدت و هماهنگی بین بخشهای داخلی یک جامعه است، بهرهبرداری سیاسی از ورزش برای ایجاد پیوند درونی و تقویت هویت ملی همواره از موارد مطلوب مدیران سیاسی یک جامعه است، زیرا در بهترین شرایط با بهرهگیری از این دو عامل میتوان در مقابل بخشی از بحرانهای اجتماعی داخلی مانع ایجاد کرد، اما محبوبیت ورزش و ورزشکاران در فرهنگ ملی، حوزه ورزش را به عرصه تبلیغ و استفاده تبلیغ گونه از ورزش نیز تبدیل کردهاست. حوزه سیاسی با استفاده از حوزه ورزش میتواند مشروعیت کسب کند.
ورزش با سیاست در هم تنیده شده است، رویارویی ورزش در دنیای معاصر به رویارویی دو کشور تبدیل شده است، ورزش یعنی برد و باخت و به همین دلیل نیازمند مرزبندی کردن بین خودی و غیر خودی است. وجه مشترک سیاست و ورزش همین مرزبندی است، امروزه سیاسیون از ورزش به عنوان ابزار استفاده میکنند، مثلا در ورزشهای تراز اول حتی شخصیتهای اول مملکتی به عنوان تماشاچی شرکت میکنند. چون ورزش منافع اقتصادی و سیاسی در بردارد. ذات ورزش سیاسی است، زیرا مسالهی اصلی در ورزش غلبه بر حریف است. این موارد از جمله مسائلی است که باعث گرهخوردن سیاست با ورزش و در نتیجه تولید هیجان در ورزش میشود.
در صورت امکان گرهخوردگی اقتصاد و ورزش را واضحتر بیان کنید؟
در حوزه اقتصاد هم عوامل مختلفی میتواند زمینهساز ایجاد هیجانهای کنترلنشده در ورزش باشد. هزینهای که ورزشکار برای شرکت در مسابقات میپردازد بسیار بالاست. برخی از ورزشکاران حتی شغل خود را از دست میدهند. یا برخی فرصت یافتن شغل با درآمد مکفی را از دست میدهند. در نتیجه تامین زندگی ورزشکار، منوط به موفقیت در ورزش است. از آنجایی که معشیت و سرنوشت یک ورزشکار به یک موفقیت ورزشی گره میخورد، برد و باخت هزینهی زیادی را بر فرد تحمیل میکند، و زمینه تحرکپذیری افزایش میابد. در شرایطی که جامعه دستخوش بیکاری است و سرمایهگذاری در حوزهای اقتصادی ریسک بالایی دارد. سرمایهها به سوی ورزش هدایت میشوند که به نظر میرسد نسبت به حوزه تولید کالا و خدمات خطرپذیری کمتری دارد. ما آمار و ارقام دقیقی در مورد سودآوری بخش ورزش در داخل ایران نداریم، اما مطالعات نشان میدهد سرمایههای سرگردان قابل توجهی (با انگیزه سودآوری) جذب ورزش میشوند و به دنبال استفاده ابزاری از ورزش در جهت سود بیشتر هستند، مطالعات نشان میدهد در سال 2006 در حدود 7/3 درصد از درآمد ناخالص اروپا یعنی مبلغی برابر با 407بیلیون یورو از طریق ورزش تولید شده است. 15میلیون نفر یعنی تقریبا 4/5 درصد نیروی کار در اروپا در ورزش فعال هستند. بوجود آمدن پیوند بین منافع اقتصادی سرمایهداران و جراید ورزشی از یک سو و از سوی دیگر ورود حوزه ورزش به عرصه عمومی امریست که رویای حوزه سیاسی و رویای حوزه فرهنگ است. قوت گرفتن یک حوزه در عرصه عمومی به معنای جلب مشارکت مردم است. با پیوندی که بین حوزه مطبوعات، اقتصاد و ورزش ایجاد میشود، مشارکت مردمی بالا رفته و در نتیجه سودآوری بالا میرود. طبیعتا دامن زدن به رویدادهای حاشیهای و از این طریق افزایش حساسیتها و تحریکپذیری هواداران به دنبالکردن خبرها و رویدادهای ورزشی منجر میشود. و این خود به معنای خرید بیشتر روزنامههای رنگی، خرید بلیط بیشتر و در مجموع به معنای سود بیشتر برای سرمایهگذاران(اسپانسرها) و ارباب جراید است. شاید بتوان گفت حیات برخی رویدادهای ورزشی در دست همین اسپانسرها است. کلید دروازههای اقتصادی دنیا در حال حرکت به سوی ورزش است. امروزه ورزش رتبه دهم معادلات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی را به خود اختصاص دادهاست و این رتبه هر روز در حال پیشرفت است. مثلا کشوری مانند ایران با یک چشم انداز بیست ساله برای ورزش خود میتواند به اندازه درآمد نفت از ورزش درآمد کسب کند.
آیین باستانی ورزش
به نظر بنده رویآوری جوانان به ورزش ریشه در باورهای باستانی ما دارد مثلا چوگان و ورزشهای رزمی ردپاهایی در شاهنامه دارند، شما باورهای سنتی ما را برای جذب جوانان به ورزش چگونه میبینید؟
واقعیت این است که بنده نقش تبلیغات را بسیار مؤثر میبینم. البته کارکردهای ورزش نقش مهمی در جذب افراد دارند، برای مثال شما رویآوری وسیع بانوان به ورزشهای همگانی یا ورزشهایی که تناسب اندام را به ارمغان می آورد، شاهد هستید. اگر چه به نظر بنده در ورزش تبلیغات حرف اصلی را میزند. اما در مورد صحبت شما، مثلا در مورد ورزش کشتی براستی ما نمیتوانیم ریشههای فرهنگی جامعه را نادیده بگیریم. این ریشههای فرهنگی باعث ایجاد نوعی پیوند و وحدت درونی در جامعه میشود.
منظور شما ایجاد نوعی انسجام مکانیکی است؟
انسجامی که مبتنی بر عواطف است انسجام مکانیکی است، قبل از اسلام گیلگمش و رستم را در تاریخ داریم و بعد هم یعقوب لیث صفاری و مختار را داریم. اینها در کشتی و ورزشهای رزمی زبان زد بودهاند، و با ورزشهای بومی و ملی ما عجین بودهاند، ملت ما این باور و این تجربه دینی را دارد که در اطراف افرادی جمع میشود که به لحاظ فیزیکی از توانمندی بالایی برخوردار باشند. امروزه تسلیحات برای قدرتمندشدن حرف اول را میزند ولی در تاریخ زور و توان فیزیکی و قدرت فیزیکی افراد عامل برتری آنها بودهاست، و این ریشههای تاریخی پشتوانه قوت گرفتن ورزش کشتی در ایران است.
در این ریشههای تاریخی که فرمودید، ما پدیدهای به نام هیجان کنترلنشده نداشتهایم، بلکه ورزشهای رزمی و باستانی ما صرفا نوعی بروز هیجان و رویارویی قدرت بوده است.
جامعه مدرن با پیوند ارگانیکی که بین اعضا ایجاد کرده، بالاخص بین اقتصاد و سیاست با اوقات فراغت و خصوصا ورزش، زمینهساز تحریکپذیری شده و با بالا بردن حساسیت افراد سود سرمایه گذاران را بیشتر میکند. میتوان گفت که حالت آسیبزایی این هیجانات کنترلنشده بیشتر مربوط به جامعه مدرن است.
سازمان تربیت بدنی، نقشی محدود اما مؤثر دارد
به نظر شما سازمان تربیت بدنی برای کاهش هیجانهای کنترل نشده چه راهحلهایی را میتواند در نظر بگیرد؟
ورود به عرصه راهحل بدون در نظر گرفتن ارزشها، منافع، گروهبندیها و روابط قدرت یا به طور کلی ساختار، دشوار به نظر میرسد. مسالهایی که ریشه ساختاری دارد درمان آن نیز به جامعهنگری و تدبیر ساختاری نیاز دارد. نمیتوانیم انکار کنیم که حیطه فعالیت سازمان تربیت بدنی مانند دیگر سازمانها محدود است و به خیلی از حوزهها نمیتواند وارد شود، اما باید بگوییم در این قلمروی محدود سازمان تربیت بدنی چه کارهایی میتواند انجام دهد.
در سطح خرد میتوان با بهرهگیری از دانش روانشناسی و مفاهیمی که این علم برای مقابله با هیجانهای کنترل نشده ابداع کردهاست، جهت کاهش هیجانهای کنترلنشده گام برداشت. برای مثال یکی از مفاهیمی که در حوزه روانشناسی برای مقابله با هیجانهای کنترل نشده ابداع شدهاست. مفهوم هوش هیجانی است. برای کنترل هیجانهای کنترل نشده باید زمینه فرایندهای موثر بین محرک و پاسخ را تقویت کرد. با تقویت هوش هیجانی میتوان فرد را در زمینه فاصلهاندازی بین محرک هیجان و پاسخ هیجانی توانمند نمود. هوش هیجانی نقش موثری بر آرامش انسان دارد. هوش هیجانی یعنی هوشمند بودن نسبت به احساسات. مهارتهای هوش هیجانی به افراد اجازه میدهد تحت شرایط سخت بهتر فکر کنند و از هدر رفتن زمان به واسطه احساساتی همچون خشم، اضطراب و ترس جلوگیری نماید. شناخت این بخش از هوش انسانی در درجه اول برای مدیران و در مرتبه دوم برای آحاد افراد جامعه ضرورت دارد. البته شاهد هستیم تحت عنوان دروسی مانند مهارتهای زندگی و از این قبیل اهمیت و ضرورت تقویت کنترل بر هیجانها از نظر کارشناسی شناخته شدهاست و اما هنوز در مرحله اجرا دارای ضعفهایی است که مانع از بهرهگیری از این درک و شناخت میشود.
به بیان دیگر شما معتقدید که انسانشناسی هر جامعه مؤثر در تقویت و کنترل بر هیجانات است؟
اگر در حوزه انسانشناسی تفریح و هیجان بخشی از وجود انسانی تعریف شود و محملهای متعددی برای تقویت و پاسخگویی به آن فراهم شود به نحوی که افراد در قلمروهای متعددی بتوانند انرژی ناشی از هیجانهای متراکم شده خود را آزاد کنند میتوان فشار ناشی از تراکم هیجان در وجود اعضای جامعه را در قسمتهای مختلف توزیع کرد در فرهنگهای مختلف خروجیهای مختلف هیجان به صورتهای مختلف مثلا گاوبازی در فرهنگ اسپانیایی، جشن گوجهفرنگی در جوامع کشاورزی، یا کارناوالهایی که به مناسبتهای مختلف به صورت سالیانه راهاندازی میشود و معمولا در محتوای این مراسم و یا در کنار آن فضاهایی برای تخلیه هیجان تعبیه میشود. به این ترتیب فشار کارکرد تخلیه هیجان از حوزه ورزش به حوزههای دیگر توزیع میشود. بنابراین شاید راهاندازی کارناوالهای جذاب و ایجاد فضاهای تفریحی توام با نشاط مورد نیاز بتواند کارساز باشد.
در مورد الگوهای اجتماعی برای تقویت هوش هیجانی و یا حتی برای بروز هیجان به اشکال مختلف نیز نظر خود را بیان کنید؟
اقدامی که در سطح خرد میتواند تقویتکننده فرایندهای کنترل ذهنی بین محرک و پاسخ باشد، بهرهگیری از الگوهاست. افراد از راه الگوگیری و تقلید اجتماعی مطالب زیادی میآموزند. طرز نگرش و رفتار اولیاء و مربیان ورزش بر نوع و مقدار شرکت فرزندان، کسب ارزشها، پذیرش و تحمل استرسها تاثیر عمیقی دارد. برخی از مسولان از ورزشکاران توقعات افراطی دارند. برای مربیان ارزش وجودی ورزشکاران بستگی به پیروزی و شکست ورزشکاران دارد، و این تفكری استرس زاست. این استرس از سوی مدیران بر مربیان وارد میشود و مربیان در تعامل با ورزشکاران این استرس و فشار برای موفقیت را به ورزشکاران منتقل میکند. رسانهها نیز این فشار را به تماشاچیان و هواداران منتقل میکنند. بنابراین برای کنترل هیجان بهتر است ابتدا با تولید جزوات و دورههای آموزشی شناخت هیجان و نحوهی مدیریت آن با هوشی هیجانی، در جهت رشد الگوهای تربیتی مناسب در ورزش اقدام کرد. اصلاح الگوهای رفتاری گروهای مختلف در ورزش شامل ورزشکاران، مربیان، داوران، مدیران و غیره با بهرهگیری از مراکز روانشناسی که در آکادمی المپیک راهاندازی شدهاست میتواند کارساز باشد. آموزش و اصلاح الگوهای رفتاری و به اصطلاح بعد نرم عوامل، تنها به یک جنبه از موضوع میپردازد که اصطلاحا شیوههای اخلاقی نامیده میشود. اما بعد دیگر که بعد سخت نامیده میشود، مقابله با عوامل ساختاری موثر بر پدیده است.
بهرهگیری از شیوههای قانونی برای تدبیر روابط اجتماعی بین حوزهی سیاست، اقتصاد و ورزش نیازمند یک عزم ملی است. اینکه تغییرات از چه نوع باشد و چگونه باید اجرا شود در صلاحیت بزرگان دینی ، حقوقدانان و قانونگذاران است و از حیطه تخصص من خارج است.
رسانه باید نقش خود را ایفا کند
نقش رسانه در کاهش هیجانهای کاذب یا کنترلنشده را چگونه میبینید؟
از بین رسانههای جمعی تلویزیون و رایانه بیشترین نفوذ را بر ذهن تاثیرپذیر افراد دارد. به گونهایی که این رسانه را به رقیبی سرسخت برای نقش تربیتی خانواده و جامعه تبدیل کرده است که برای خانوادهها و جامعه مساله ساز است. پژوهش ساز است. پژوهشها نشان میدهد که افراد نسبت به رسانههای دیگر وقت بیشتری را صرف تماشای تلویزیون میکنند و نقش تلویزیون در بسیاری از موارد جانشین پدر و مادر است و اطلاعات بیشتری پیدا کنند.
افراد از راه الگوگیری و تقلید اجتماعی مطالب زیادی می آموزند. در زمینه خویشتنداری و توانمندی در نظارت درونی بر احساسات و هیجانها که در تعالیم اخلاقی اسلام و دیگر ادیان الهی به وفور یافت میشود و میتوان از این آموزهها استفاده کرد. در یکی از سریالهای موفق کرهای که اخیرا از صداسیما پخش شد در جای جای این تولید فرهنگی و در ورای ظاهر جنگ و کشورگشایی، نقش هوش هیجانی بر موفقیت افراد محسوس بود. این تجربه نشان میدهد که میتوان به صورت هنرمندانه اعضای جامعه را برای تقویت مهارتهای زندگی و هوش هیجانی یاری کرد.
بنابراین از آنجا که صداسیما ابزار فرهنگی است و تولید دانش و الگوسازی صحیح از کارکردهای مورد انتظار یک نهاد فرهنگی است. انتظار میرود همگام با دیگر نهادهای فرهنگی مانند سازمان تربیت بدنی، آموزش و پرورش و نهادهای تبلیغات دینی عملکرد صداسیما در جهتی قوت گیرد که موجبات تقویت هوش هیجانی را فرهم آورد. این امر نیازمند به کارگیری نیروهای متخصص در زمینههای طنز، ساخت فیلمهای کوتاه و كارهایی از این قبیل است.
بنابراین نقش صداسیما در این بین اگرچه حائز اهمیت است اما در زمینه ایجاد دگرگونی ساختاری چندان کارساز نیست. نشستها و میزگردهای خبری و مصاحبههایی که ملاحظه میشود چون کوتاه گذار و فاقد هر گونه ضمانت اجرایی است چندان کارساز نیست. سازمان تربیت بدنی و صدا و سیما نقش محدودی در این زمینه دارند گرچه همین نقش محدود ابدا بیاهمیت نیست، بلکه بسیار مهم و ضروری و در عین حال محدود است. در تمام دنیا اقتصاد و سیاست وارد حوزه ورزش شدهاند اما عملکرد به صورتی بوده که کمترین تنشها و کمترین مشکلاتی پیش بیاید، در حوزه ورزش کار با رقابت و قدرت و زورآزمایی است، بنابراین کار با این گروه سخت و دشوار است و گروه متختصصینی که قرار است در اینجا وارد عمل شوند نیازمند نوعی واقعبینی هستند و از قِبَل این واقعبینی برنامهریزی کنند، برای مثال بسیاری از اقتصادیون و سیاسیون منافع کثیر غیرقابل انکاری به ورزش رساندهاند اما در حال حاضر ورود سیاست و اقتصاد را آسیبزا میدانند، در صورتی که اگر این دید اصلاح شود و واقعبینی جایگزین آن شود شاهد رشد هر سه حوزه خواهیم بود.
















